شهاب الدين احمد سمعانى

294

روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )

در بيابان عاشقى برويم * قدم از پرّ جبرئيل كنيم ز آتش عشق مشعله سازيم * وز اميد وصال ميل كنيم 48 بيت آن رطل لبالب كن و بردار و مرا ده * اندك تو خور اى ساقى و بسيار مرا ده هر خواجه كه آيد به خرابات و كند كِبْر * او را برِ خود بار مده ، بار مرا ده پيش از آدم - عليه السّلام - روزگار اغنيا بود و سرمايه‌داران بودند ، راست چون نوبت آدم در رسيد ، خرشيد فقر و نياز سر برزد و افلاس ظاهر شد ، و خلقى بودند بر سر گنج تسبيح و تقديس نشسته ، و بضاعت خود را بر من يزيد داشته كه وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ . باز آدم فقيرى بود از كلبهء نياز و زاويهء راز بدر آمده و افلاس و بىسرمايگى لباس خود ساخته ، و بينوايى وسيلت خود كرده ، و بر درگاه عزت از سر حسرت اين آواز برآورده كه رَبَّنا ظَلَمْنا . اى درويش از گدايان نفايه به سره برگيرند و در معاملت چشم فروخوابانند ، اما با توانگران استقصا و احتياط كنند . بلى ملايكهء ملكوت سرمايه‌ها داشتند ليكن در سرمايه‌هاى ايشان تعبيه‌اى بود از استعظام ، بضاعات طاعات خود را رقم تحيّت فروكشيده بودند . و آدم سرمايه نداشت و ليكن سينه‌اش كان گوهر نياز بود ، و صدف جوهر فقر بود ، و هر نقدى كه در وى غشّى باشد كورهء آتش ببايد تا غشّ از وى فروشود و خالص بماند . و آدم مردى بود در سوز طلب ، سينه‌اش آتشگاه عشق بود كه كلّ كون طاقت شراره‌اى از شرارات آن حريق نداشت . نفس من انفاس المشتاقين يحرق اعمال الثّقلين و يطفئ نيران الكونين . بهشت كه در سر كار كرد به حكم گرمى طلب بود ، و گندم تعبيه‌اى بود و وسوسهء ابليس بهانه‌اى ، اما طلب اسرار نشانه بود . اى ملايكهء ملكوت و اى ساكنان حظاير قدس و رياض انس ، همه مايه‌داران و توانگرانيد ، و آدم فقيرى است و در ديدهء خود حقيرى ، ليكن در نقد شما غش هست از التفات و نظر به خود ، و شرط آن است كه نقد اعمال خود به كورهء نياز آدم بريد كه نقّاد حضرت اوست . اسْجُدُوا لِآدَمَ . * نخستين رقمى كه فقر بر چهرهء روزگار آدم كشيد اين بود كه إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولًا . الفقر سواد الوجه فى الدّارين . مصراع نزديك آن نگار مگر عشق كافريست اى جوامرد ! عود را سرّى است 49 كه اگر هزار سال او را مىبويى ، هيچ بوى ندهد ، آتشى